پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲

با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را

گفتن ادب نباشد پیمان‌شکن نگارا

هستند پادشاهان پیش درت گدایان

بنگر چه قدر باشد درویش بینوا را

از چشم من نهانی ای آب زندگانی

وصلت مناسب آمد سیمرغ و کیمیا را

در چشم من فراقت نگذاشت روشنایی

ای آفتاب تابان دریاب دیده‌ها را

زان لب سلام ما را نشنیده‌ام جوابی

بیگانه می‌شماری یاران آشنا را

پیش رخ تو باید بر خاک سر نهادن

شرط است سجده بردن آیینه خدا را

چشم تو ریخت خونم شرم آمدم که گویم

از بهر نیم جانی با دوست ماجرا را

در زهد و پارسایی چندان عجب نباشد

سرمست چشم خود بین رندان پارسا را

سوی همام بنگر باری به چشم احسان

با بنده التفاتی رسم است پادشا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را
  2. شمارهٔ ۵داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا
  3. شمارهٔ ۶روی ترکم بین مکن نسبت به خوبی ماه را
  4. شمارهٔ ۷مکن ای دوست ملامت من سودایی را
  5. شمارهٔ ۸بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
  6. شمارهٔ ۹چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب
  7. شمارهٔ ۱۰منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب
  8. شمارهٔ ۱۱چون لبت از مصر کی خیزد نبات
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.