پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱

چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا

از نفس یار ما داد نشانی صبا

نه چه سخن باشد این چیست صبا تا کنم

نسبت بوی خوشش با نفس یار ما

کرد طلوع آفتاب یار درآمد ز خواب

روی نگار مراست خسرو انجم گوا

جان چو شنید از صبا بوی سر زلف او

گفت روان می‌شود در پی آن آشنا

در صور آب و گل جان صفت دوست دید

عشق کهن تازه گشت گرم شد این ماجرا

جام رها کن در و چشمهٔ خورشید بین

زاینه بگذر نگر عکس رخ یار را

گر نه زعکس رخش گل اثری یافتن

گل زکجا وین همه مایه حسن از کجا

قبله هر ملتی هست به سوی دگر

با رخ او فارغیم از همه قبله‌ها

تیر چو از چشم او بر دل عاشق رسید

گفت که زخم من است صید مرا خون‌بها

چشمش اگر می‌کند میل به سوی همام

نیست مجال سخن عاشق و چون و چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ما به دست یار دادیم اختیار خویش را
  2. شمارهٔ ۴ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را
  3. شمارهٔ ۵داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا
  4. شمارهٔ ۶روی ترکم بین مکن نسبت به خوبی ماه را
  5. شمارهٔ ۷مکن ای دوست ملامت من سودایی را
  6. شمارهٔ ۸بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
  7. شمارهٔ ۹چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب
  8. شمارهٔ ۱۰منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.