فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۲۱ کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بود
- شمارهٔ ۱۲۲ رفته سه سال تا مه خرداد
- شمارهٔ ۱۲۳ شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود
- شمارهٔ ۱۲۴ پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند
- شمارهٔ ۱۲۵ گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند
- شمارهٔ ۱۲۶ من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند
- شمارهٔ ۱۲۷ چه بازی دوش در میخانه کردند
- شمارهٔ ۱۲۸ دمبدم عمر میرود بر باد
- شمارهٔ ۱۲۹ دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
- شمارهٔ ۱۳۰ یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
- شمارهٔ ۱۳۱ هر کسی در جهان غمی دارد
- شمارهٔ ۱۳۲ ابر اندک ترشحی دارد
- شمارهٔ ۱۳۳ گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
- شمارهٔ ۱۳۴ تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
- شمارهٔ ۱۳۵ شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
- شمارهٔ ۱۳۶ ساقی سخن ز مشعله طور می کند
- شمارهٔ ۱۳۷ خوشا دردی که درمانی ندارد
- شمارهٔ ۱۳۸ شب دوشین که روز فرهی بود
- شمارهٔ ۱۳۹ مهرش از دل مگو بدر نرود
- شمارهٔ ۱۴۰ قاصد آمد سحرگه از بغداد
- شمارهٔ ۱۴۱ می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود
- شمارهٔ ۱۴۲ شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفتهاند
- شمارهٔ ۱۴۳ معاشران قدح نوش اگر صواب کنند
- شمارهٔ ۱۴۴ نیست جز عشق را رکوع و سجود
- شمارهٔ ۱۴۵ ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود
- شمارهٔ ۱۴۶ هیچ می گوئی مرا دلداده ای دیوانه بود
- شمارهٔ ۱۴۷ این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
- شمارهٔ ۱۴۸ حق بمن بنده چشم روشن داد
- شمارهٔ ۱۴۹ این سنگ جز به لطف تو گوهر نمیشود
- شمارهٔ ۱۵۰ خوشا کاین خانه را ویرانه سازند
- شمارهٔ ۱۵۱ پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد
- شمارهٔ ۱۵۲ کفر زلف تو عرض ایمان کرد
- شمارهٔ ۱۵۳ صبح است و صبوح است بیائید بیائید
- شمارهٔ ۱۵۴ میزند روز و شب جرس فریاد
- شمارهٔ ۱۵۵ بیا که طره تو میل شور و شر دارد
- شمارهٔ ۱۵۶ بنده گر سر بر آستان باشد
- شمارهٔ ۱۵۷ هردم بشارتهای دل از هاتف جان میرسد
- شمارهٔ ۱۵۸ آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
- شمارهٔ ۱۵۹ حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
- شمارهٔ ۱۶۰ شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
- شمارهٔ ۱۶۱ ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
- شمارهٔ ۱۶۲ ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
- شمارهٔ ۱۶۳ هردم بشارتهای جان، از هاتف دل میرسد
- شمارهٔ ۱۶۴ عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
- شمارهٔ ۱۶۵ بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
- شمارهٔ ۱۶۶ ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
- شمارهٔ ۱۶۷ هر که امروز فکر فردا کرد
- شمارهٔ ۱۶۸ خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
- شمارهٔ ۱۶۹ بنویس نامه گر رقم قتل ما بود
- شمارهٔ ۱۷۰ مثال مومن از مزمار گفتند
- شمارهٔ ۱۷۱ باغ را نوبت نشور آمد
- شمارهٔ ۱۷۲ تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد
- شمارهٔ ۱۷۳ آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
- شمارهٔ ۱۷۴ حرف ما با تو شب دوش چه بود
- شمارهٔ ۱۷۵ دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
- شمارهٔ ۱۷۶ کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
- شمارهٔ ۱۷۷ چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
- شمارهٔ ۱۷۸ لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد
- شمارهٔ ۱۷۹ این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
- شمارهٔ ۱۸۰ نگینی گر بدست جم نباشد
متن اشعار به نقل از گنجور.