پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

۳۵۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بود
  2. شمارهٔ ۱۲۲ رفته سه سال تا مه خرداد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود
  4. شمارهٔ ۱۲۴ پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند
  5. شمارهٔ ۱۲۵ گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند
  6. شمارهٔ ۱۲۶ من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند
  7. شمارهٔ ۱۲۷ چه بازی دوش در میخانه کردند
  8. شمارهٔ ۱۲۸ دمبدم عمر میرود بر باد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
  10. شمارهٔ ۱۳۰ یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
  11. شمارهٔ ۱۳۱ هر کسی در جهان غمی دارد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ابر اندک ترشحی دارد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  14. شمارهٔ ۱۳۴ تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
  15. شمارهٔ ۱۳۵ شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
  16. شمارهٔ ۱۳۶ ساقی سخن ز مشعله طور می کند
  17. شمارهٔ ۱۳۷ خوشا دردی که درمانی ندارد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ شب دوشین که روز فرهی بود
  19. شمارهٔ ۱۳۹ مهرش از دل مگو بدر نرود
  20. شمارهٔ ۱۴۰ قاصد آمد سحرگه از بغداد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود
  22. شمارهٔ ۱۴۲ شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفته‌اند
  23. شمارهٔ ۱۴۳ معاشران قدح نوش اگر صواب کنند
  24. شمارهٔ ۱۴۴ نیست جز عشق را رکوع و سجود
  25. شمارهٔ ۱۴۵ ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود
  26. شمارهٔ ۱۴۶ هیچ می گوئی مرا دلداده ای دیوانه بود
  27. شمارهٔ ۱۴۷ این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ حق بمن بنده چشم روشن داد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ این سنگ جز به لطف تو گوهر نمی‌شود
  30. شمارهٔ ۱۵۰ خوشا کاین خانه را ویرانه سازند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ کفر زلف تو عرض ایمان کرد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ صبح است و صبوح است بیائید بیائید
  34. شمارهٔ ۱۵۴ میزند روز و شب جرس فریاد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ بیا که طره تو میل شور و شر دارد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ بنده گر سر بر آستان باشد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ هردم بشارت‌های دل از هاتف جان می‌رسد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
  40. شمارهٔ ۱۶۰ شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
  43. شمارهٔ ۱۶۳ هردم بشارت‌های جان، از هاتف دل می‌رسد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ هر که امروز فکر فردا کرد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بنویس نامه گر رقم قتل ما بود
  50. شمارهٔ ۱۷۰ مثال مومن از مزمار گفتند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ باغ را نوبت نشور آمد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
  54. شمارهٔ ۱۷۴ حرف ما با تو شب دوش چه بود
  55. شمارهٔ ۱۷۵ دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
  56. شمارهٔ ۱۷۶ کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ نگینی گر بدست جم نباشد

متن اشعار به نقل از گنجور.