پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد

ترک سرمست چرا دست بخنجر دارد

باز باد سحر آشفته سخن میگوید

خبری گوئی از آن جعد معنبر دارد

نکشد منت دور فلک مینا رنگ

هر که یکجرعه می ناب بساغر دارد

ما نظر بر لب جام می ناب و زاهد

چشم امید بسر چشمه کوثر دارد

راستی را خم زلف تو عجب زناری است

که بهر تار دو صد سلسله کافر دارد

بر در پیر مغان باز رخ آورده حبیب

ارمغانرا لب خشک و مژه تر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
  2. شمارهٔ ۱۸۰نگینی گر بدست جم نباشد
  3. شمارهٔ ۱۸۱باده نوشان بیخود از جام تواند
  4. شمارهٔ ۱۸۲بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
  5. شمارهٔ ۱۸۳عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۴میرود نیسان و میآید ایار
  7. شمارهٔ ۱۸۵نبیند روی لیلی کس در این دار
  8. شمارهٔ ۱۸۶بر چهره تو طره پیراسته خوشتر
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.