پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند

کشته ها بر روی هم در حسرت روی تو چند

خانه ها ویرانه در سودای عشقت تا بکی

عقلها دیوانه در زنجیر گیسوی تو چند

خانه چندین مسلمان شد خراب از جور تو

ای ستمگر کافری در زلف هندوی تو چند

ای بسا سر از غم روی تو شد در پای دل

فتنه جوئی در جهان از چشم جادوی تو چند

این گره بگشا ز ابرو، در خم گیسو فکن

تاب زلف پرشکن بر طاق ابروی تو چند

جمع دلها از پریشانی بروی یکدگر

چون شکنج افتاده در هر حلقه موی تو چند

ای شکار افکن به خون غلتیده بسمل صد هزار

ناتوان و نیمه جان از دست بازوی تو چند

با تهی دستان بیدل در هوای سیم و زر

سر گرانیها ز شاهین ترازوی تو چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱باده نوشان بیخود از جام تواند
  2. شمارهٔ ۱۸۲بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
  3. شمارهٔ ۱۸۳عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴میرود نیسان و میآید ایار
  5. شمارهٔ ۱۸۵نبیند روی لیلی کس در این دار
  6. شمارهٔ ۱۸۶بر چهره تو طره پیراسته خوشتر
  7. شمارهٔ ۱۸۷الا تا کی حدیث از عمر و عمار
  8. شمارهٔ ۱۸۸ای گشته یک امروز تو از محفل ما دور
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.