پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

ای گشته یک امروز تو از محفل ما دور

از دوری تو رفته ز چشم و دل ما نور

رنجی نرسد بر تن و جان تو اگر چند

از دوری تو جان و تن ما شده رنجور

هرسو که کنی مجلس و هر جا که کنی بزم

بزم تو نکو، وقت تو خوش، جای تو معمور

وقتست که باز از در مجلس بدر آئی

با طره آشفته و با نرگس مخمور

تو باده دهی، من بصلای تو کنم نوش

تو بوسه دهی، من بهوای تو کنم شور

از مردمک دیده بسوزیم سپندان

تا چشم بد از چهره خوب تو شود دور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحر
  2. شمارهٔ ۱۹۱بر خیز که خاست باد شبگیر
  3. شمارهٔ ۱۹۲خواجه در آرزوی عمر دراز
  4. شمارهٔ ۱۹۳شوریست عجب در سر شوریده سران باز
  5. شمارهٔ ۱۹۴بر وی درازتر شود این آرزو و آز
  6. شمارهٔ ۱۹۵زان طره در هم دل آویز
  7. شمارهٔ ۱۹۶گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
  8. شمارهٔ ۱۹۷خروس صبح زد سبوح و قدوس
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.