پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس

خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس

سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد

دیده را زین سرمه بینا کن کمال این است و بس

هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب

در درون اهل دل جا کن کمال این است و بس

هر دو عالم را بنامت یک معما کرده اند

ای پسر حل معما کن کمال این است و بس

دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا

چشمه ها زین سنگ خارا کن کمال این است و بس

پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت

با همه عالم مدارا کن کمال این است و بس

ای معلم زاده از آدم اگر داری نژاد

چون پدر تعلیم اسما کن کمال این است و بس

چند میگوئی سخن از درد و رنج دیگران

خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس

سوی قاف نیستی پرواز کن بی پر و بال

بی محابا صید عنقا کن کمال این است و بس

چون بدست خویشتن بستی تو پای خویشتن

هم بدست خویشتن واکن کمال این است و بس

کوری چشم عدو را روی در روی حبیب

خاک ره بر فرق اعدا کن کمال این است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸نوبتی صبح فرو کوفت کوس
  2. شمارهٔ ۱۹۹نه درد جوی و نه اندر هوای درمان باش
  3. شمارهٔ ۲۰۰گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش
  4. شمارهٔ ۲۰۱حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش
  5. شمارهٔ ۲۰۲دل نبندی بچرخ و دورانش
  6. شمارهٔ ۲۰۳بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنش
  7. شمارهٔ ۲۰۴ای آفت جان و فتنه هوش
  8. شمارهٔ ۲۰۵تو خواجه‌ای و منت چون غلامِ حلقه‌به‌گوش
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.