پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

ای آفت جان و فتنه هوش

وی سرو روان و چشمه نوش

آن پسته چرا دهان ببسته است

وان غنچه چرا نشسته خاموش

برخیز و برو بیا و بنشین

بستان و بده بگو و بنیوش

گیسوت فتاده تا بزانو

زلفت زده حلقه بر بنا گوش

من بسته ام و تو بند بر پای

من بنده ام و تو حلقه در گوش

دوشینه نبرد خوابم از عیش

امشب نبرد ز حسرت دوش

امشب ز فراق دست بر دست

دیشب ز وصال دوش بر دوش

آن غم که بسینه بود پنهان

اشک آمد و برگرفت سرپوش

دانی که بسر برآید آخر

دیگی که همیشه میزند جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶هر چه آید ز رنج و راحت پیش
  2. شمارهٔ ۲۰۷گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق
  3. شمارهٔ ۲۰۸چون گریزد شیخ شهر از نام عشق
  4. شمارهٔ ۲۰۹نزند دم فلک بجز دم عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۰باز رسید از یمن، نفخه زحمن عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۱نیمه از خاک و نیمه از افلاک
  7. شمارهٔ ۲۱۲رفت از عمرم ای پسر چل سال
  8. شمارهٔ ۲۱۳چند از این ترهات بیحاصل
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.