پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

تو خواجه‌ای و منت چون غلامِ حلقه‌به‌گوش

بگیر گوش و به هر کس بخواهی‌ام بفروش

شود شبی که چو بختم ز در درآیی و من

چو جان به بر کشمت یا چو جامه در آغوش؟

هر آنچه تلخ بگویی از آن لب شیرین

لطیف و عذب بود، خواه نیش و خواهی نوش

به جان دوست که رنجش ز دوستان نه سزاست

بکش به صلح مرا، در طریق جنگ مکوش

لب تو لعل تو گفته حبیب گهر

سزا بود که چنین گوهری کنی در گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق
  2. شمارهٔ ۲۰۸چون گریزد شیخ شهر از نام عشق
  3. شمارهٔ ۲۰۹نزند دم فلک بجز دم عشق
  4. شمارهٔ ۲۱۰باز رسید از یمن، نفخه زحمن عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۱نیمه از خاک و نیمه از افلاک
  6. شمارهٔ ۲۱۲رفت از عمرم ای پسر چل سال
  7. شمارهٔ ۲۱۳چند از این ترهات بیحاصل
  8. شمارهٔ ۲۱۴هر روز به دیدار تو آیم ز در دل
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.