پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش

گشتم از آشفتگی چون طره جادوی خویش

تا چه سودا بر سرت افتاده از آن شوریده زلف

یا چو ما مفتون شدی بر نرگس هندوی خویش

تا رود اندوهت از خاطر، بنه آئینه ئی

در نظر تا بنگری در روی خویش و موی خویش

گر بود صد کاروان اندوهت اندر جان و دل

بار بندد، چون به بینی در رخ دلجوی خویش

خیل غم چون یافت در کوی تو ره جانا مگر

رفته از بازوی حسنت قوت و نیروی خویش

بر صف اندیشه با صف بسته مژگان حمله کن

در سپاه غم بنه شمشیر از ابروی خویش

غمگسار عالمی غمرا چرا دادی تو راه

ای مه مشکین سلب، در حلقه گیسوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲دل نبندی بچرخ و دورانش
  2. شمارهٔ ۲۰۳بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنش
  3. شمارهٔ ۲۰۴ای آفت جان و فتنه هوش
  4. شمارهٔ ۲۰۵تو خواجه‌ای و منت چون غلامِ حلقه‌به‌گوش
  5. شمارهٔ ۲۰۶هر چه آید ز رنج و راحت پیش
  6. شمارهٔ ۲۰۷گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق
  7. شمارهٔ ۲۰۸چون گریزد شیخ شهر از نام عشق
  8. شمارهٔ ۲۰۹نزند دم فلک بجز دم عشق
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.