پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

در دشت مرو بصید نخجیر

در شهر بیا و صید کن شیر

سرها سپر است، اگر کشی تیغ

دل ها هدف است، اگر زنی تیر

مژگان تو خود بس است زوبین

ابروی تو خود بس است شمشیر

زلف تو بخواب دیدم و رفت

از تیره شب فراق تعبیر

گفتم که مگر فرو نشانم

این آتش دل بآب تدبیر

هر خانه زیاد گشت ویران

آباد نمی شود بتعمیر

شاید که بعاقلان بگویند

دیوانه گسسته باز زنجیر

دادم ببهای بوسه ای جان

دیگر چه دهم برای توفیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱بر خیز که خاست باد شبگیر
  2. شمارهٔ ۱۹۲خواجه در آرزوی عمر دراز
  3. شمارهٔ ۱۹۳شوریست عجب در سر شوریده سران باز
  4. شمارهٔ ۱۹۴بر وی درازتر شود این آرزو و آز
  5. شمارهٔ ۱۹۵زان طره در هم دل آویز
  6. شمارهٔ ۱۹۶گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
  7. شمارهٔ ۱۹۷خروس صبح زد سبوح و قدوس
  8. شمارهٔ ۱۹۸نوبتی صبح فرو کوفت کوس
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.