پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحر

با تو خسبیم بیک بالش و در یک بستر

بر نگیریم سر از بالش تا بانگ خروس

بر نداریم سر ار بستر تا گاه سحر

بخوریم از دهن تنگ توهی نقل و نبات

ببریم از لب گلبرگ توهی قند و شکر

گه ببوسیم بشوخی ز دهانت چه قدح

گه بگیریم ز تنگی بمیانت چه کمر

لیکن این حال محال است که از جور رقیب

نتوانم بگذرگاه بروی تو نظر

گر میسر شود، از دوست ندارم امید

ور تصور شود، از بخت ندارم باور

هر چه آید بسر از دوست نشاید گله کرد

کوی عشق است و ره مشغله و جای خطر

عاشق از جا نرود گر همه یکجا برود

عقل و دین و دل و جان، مال و منال و سرو زر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲خواجه در آرزوی عمر دراز
  2. شمارهٔ ۱۹۳شوریست عجب در سر شوریده سران باز
  3. شمارهٔ ۱۹۴بر وی درازتر شود این آرزو و آز
  4. شمارهٔ ۱۹۵زان طره در هم دل آویز
  5. شمارهٔ ۱۹۶گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
  6. شمارهٔ ۱۹۷خروس صبح زد سبوح و قدوس
  7. شمارهٔ ۱۹۸نوبتی صبح فرو کوفت کوس
  8. شمارهٔ ۱۹۹نه درد جوی و نه اندر هوای درمان باش
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.