پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود

باده چون مصباح و مینا چون زجاج نور بود

پیر ما با یک قدح می، محو کرد از خاطرش

هر چه از فضل و هنر زاهد بر او مغرور بود

بر زمین بیت المقدس شد خرابات مغان

بر فلک نزد ملایک خانه معمور بود

تا کی آدم کشت، کرد ابلیس سیرابش بخون

این می گلگون که در جام است از آن انگور بود

چشم ساقی نیمه شب مست و سحرگاهان خراب

وقت صبح از باده دوشین عجب مخمور بود

قسمت رندان شد از روز ازل جام الست

شیخ و زاهد را اگر قسمت نشد معذور بود

هر که در میخانه بر گرد خم می زد طواف

حج او مقبول بود و سعی او مشکور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱هر کسی در جهان غمی دارد
  2. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
  3. شمارهٔ ۱۳۳گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  4. شمارهٔ ۱۳۴تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
  5. شمارهٔ ۱۳۵شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
  6. شمارهٔ ۱۳۶ساقی سخن ز مشعله طور می کند
  7. شمارهٔ ۱۳۷خوشا دردی که درمانی ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۸شب دوشین که روز فرهی بود
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.