پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود

ما و دل بودیم و غیر از ما کسی دیگر نبود

آشنا با لعل دلجوی تو هر شب تا سحر

وقت مستی جز لب ما و لب ساغر نبود

در خم زلف گرهگیر تو چون بند و شکن

این همه دل ریخته بر روی یکدیگر نبود

جز زبان شانه و دست من و باد صبا

دست کس با زلف مشکین تو بازیگر نبود

زلف جادویت بدینسان جادوئی در سر نداشت

چشم هندویت چنین طرار و حیلت گر نبود

قصه ها از بیوفائی های تو با عاشقان

بر زبانها گفته شد لیکن مرا باور نبود

دوش در مستی بعزم کشتن ما خاست لیک

مردم از حسرت که در دستش چرا خنجر نبود

چهر زرد و اشک گلگونم بها و قیمتی

داشت در نزد تو و حاجت به سیم و زر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
  2. شمارهٔ ۱۳۳گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  3. شمارهٔ ۱۳۴تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
  4. شمارهٔ ۱۳۵شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
  5. شمارهٔ ۱۳۶ساقی سخن ز مشعله طور می کند
  6. شمارهٔ ۱۳۷خوشا دردی که درمانی ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳۸شب دوشین که روز فرهی بود
  8. شمارهٔ ۱۳۹مهرش از دل مگو بدر نرود
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.