پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

مهرش از دل مگو بدر نرود

که خیالش هم از نظر نرود

آب چشم آتش دل است که دیک

تا نجوشد بسی، بسر نرود

هر که از سیم کیسه اش خالیست

از پی یار سیمبر نرود

ماهرو گرچه مهربان باشد

بی زر از خانه می بدر نرود

بند پای حبیب را بگسل

کز درت زی در دگر نرود

مرغ بسمل همی زند پر و بال

لیک یک گام بیشتر نرود

ماهی از شست چون بخاک افتاد

بار دیگر بآب در نرود

سر ما رفته گیر در پایش

لیک سودای او ز سر نرود

مهر او سکه ایست در دل ما

سکه دیگر ز روی زر نرود

هر که می خواهد او سلامت خویش

گو بدین راه پر خطر نرود

بیخبر مانده ایم در غربت

که بسوی وطن خبر نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود
  2. شمارهٔ ۱۴۲شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۴۳معاشران قدح نوش اگر صواب کنند
  4. شمارهٔ ۱۴۴نیست جز عشق را رکوع و سجود
  5. شمارهٔ ۱۴۵ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود
  6. شمارهٔ ۱۴۶هیچ می گوئی مرا دلداده ای دیوانه بود
  7. شمارهٔ ۱۴۷این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
  8. شمارهٔ ۱۴۸حق بمن بنده چشم روشن داد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.