پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود

در مقام آشنائی حرف بیگانه نبود

عقل از بیگانگی حرفی نهاد اندر میان

ورنه در زنجیر زلفت جای دیوانه نبود

از خم زلفت شبی تاریک بود اندر میان

کاندر او از مهر رخسار تو افسانه نبود

ما بقیدت نزپی این زلف و این خال آمدیم

صید بودیم آنزمان کین دام و این دانه نبود

بر لب پیمانه نوشان حرفی از لعل لبت

بود اگر، جز قول جام و راز پیمانه نبود

این خیالات محال اندر دل ساغر نبود

وین سخنهای پریشان بر لب شانه نبود

ترکی آمد در خراسان فتنه و آشوب خاست

ورنه در این شهر نام از چین و فرغانه نبود

اشک ما موجی زد و برخاست سیلی ناگهان

ورنه گنجی بود پنهانی و ویرانه نبود

بیحسابی احتساب آورد ورنه احتیاج

گردش پیمانه را تسبیح صد دانه نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
  2. شمارهٔ ۱۴۸حق بمن بنده چشم روشن داد
  3. شمارهٔ ۱۴۹این سنگ جز به لطف تو گوهر نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۱۵۰خوشا کاین خانه را ویرانه سازند
  5. شمارهٔ ۱۵۱پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۲کفر زلف تو عرض ایمان کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۳صبح است و صبوح است بیائید بیائید
  8. شمارهٔ ۱۵۴میزند روز و شب جرس فریاد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.