پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

این سنگ جز به لطف تو گوهر نمی‌شود

وین خاک جز به صنعت تو زر نمی‌شود

چون آفتاب روی تو برتافت بر جهان

آن سنگ خاک باد که گوهر نمی‌شود

آن پا شکسته خوش که بدین ره نمی‌رود

وان سر بریده به که در این سر نمی‌شود

لطفی بکن به کوری چشم عدو که گفت

کام دل حبیب میسر نمی‌شود

روز ازل به خامهٔ حق بر جبین ما

نقشی نبشته‌اند که دیگر نمی‌شود

هر قسمتی به نام کسی برنبشته‌اند

آب خضر نصیب سکندر نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۲کفر زلف تو عرض ایمان کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۳صبح است و صبوح است بیائید بیائید
  4. شمارهٔ ۱۵۴میزند روز و شب جرس فریاد
  5. شمارهٔ ۱۵۵بیا که طره تو میل شور و شر دارد
  6. شمارهٔ ۱۵۶بنده گر سر بر آستان باشد
  7. شمارهٔ ۱۵۷هردم بشارت‌های دل از هاتف جان می‌رسد
  8. شمارهٔ ۱۵۸آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.