پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

بنده گر سر بر آستان باشد

به اگر سر بر آسمان باشد

یک نفس با رضای حق بودن

بهتر از عمر جاودان باشد

هر که در بندگی سپارد جان

شاه عشق است و شه نشان باشد

در ره دین خلاف نفس و هوا

مرد را سنگ امتحان باشد

زشت زشت است، نیکوئی نیکوست

تا فلک بود و تا جهان باشد

بد و نیک از دلیل راه بپرس

هر چه گفت او چنان، چنان باشد

هر که از جان بمرد، تن گردد

هر که از تن بمرد، جان باشد

دل بدست هوا چو بیتی دان

که در او دزد پاسبان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
  2. شمارهٔ ۱۵۹حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
  3. شمارهٔ ۱۶۰شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
  4. شمارهٔ ۱۶۱ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
  5. شمارهٔ ۱۶۲ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
  6. شمارهٔ ۱۶۳هردم بشارت‌های جان، از هاتف دل می‌رسد
  7. شمارهٔ ۱۶۴عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
  8. شمارهٔ ۱۶۵بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.