پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود

کش بدست اندر فروزان پاره اخگر بود

گشته همچون پور آذر آذرش بر دو سلام

چهره اش از نیکوئی رشک بت آذر بود

یک طرف افتاده ساغر چون تن بی سر بود

یک طرف غلطیده مینا چون تن بیسر بود

ساقی و میخواره چون شخص دو پیکر متحد

جام می چون مهر اندر برج دو پیکر بود

آشکار از جام می رخسار کیخسرو بود

یادگار آئینه ساغر ز اسکندر بود

چنگ در دامان مطرب ناله و زاری کنان

کودکی نازک مزاج اندر بر مادر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
  2. شمارهٔ ۱۶۵بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
  3. شمارهٔ ۱۶۶ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۷هر که امروز فکر فردا کرد
  5. شمارهٔ ۱۶۸خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
  6. شمارهٔ ۱۶۹بنویس نامه گر رقم قتل ما بود
  7. شمارهٔ ۱۷۰مثال مومن از مزمار گفتند
  8. شمارهٔ ۱۷۱باغ را نوبت نشور آمد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.