پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

مثال مومن از مزمار گفتند

بیکدم صد هزار اسرار گفتند

حقایق را بصورت در مجازات

سخن از حذف و از اضمار گفتند

حدیثی بر سر منبر سرودند

مثالی بر در خمار گفتند

گهی با شیشه و ساغر سرودند

گهی با خرقه و دستار گفتند

گهی مستان و پاکوبان بدستان

زمانی عاقل و هشیار گفتند

گهی سر در درون چه سرودند

گهی رخ بر رخ دیوار گفتند

عجب دارم که در دل ماند این راز

بهر محفل اگر صدبار گفتند

عجب تر آنکه از دل بر زبان نیز

نیاید گرچه زان بسیار گفتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد
  2. شمارهٔ ۱۷۳آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
  3. شمارهٔ ۱۷۴حرف ما با تو شب دوش چه بود
  4. شمارهٔ ۱۷۵دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
  5. شمارهٔ ۱۷۶کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۷چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
  7. شمارهٔ ۱۷۸لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد
  8. شمارهٔ ۱۷۹این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.