پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

آمد مه خورداد که در غم نتوان بود

ماهی است که بی باده در غم نتوان بود

فصلی است که بی جام لبالب نتوان زیست

ماهیست که بی رطل دمادم نتوان بود

از قسم خود افزون مطلب، قول حکیم است

این نکته که بر خویش مقدم نتوان بود

آدم بحقیقت لقب مردم راد است

بی رادی و بیمردمی آدم نتوان بود

گر ملک سلیمان و اگر دانش آصف

کس را همه دم عیش مسلم نتوان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
  2. شمارهٔ ۱۷۶کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
  3. شمارهٔ ۱۷۷چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
  4. شمارهٔ ۱۷۸لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد
  5. شمارهٔ ۱۷۹این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
  6. شمارهٔ ۱۸۰نگینی گر بدست جم نباشد
  7. شمارهٔ ۱۸۱باده نوشان بیخود از جام تواند
  8. شمارهٔ ۱۸۲بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.