پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود

تنعمی به از این در جهان نخواهد بود

نگار مهوش و ساقی بحالت مستی

شراب بی غش و صافی بناله دف و رود

گر این بپای شود هست گلبنی بی خار

ور آن بدست فتد هست آتشی بی دود

دو دوست دست بهم داده سر خوش از باده

کنار سبزه و آب روان بگفت و شنود

بهم نشسته بیکجا چو لاله و نرگس

یکی قدح بکف و دیگری خمار آلود

اگر میسرت این عیش میشود خوش باش

وگرنه حسرت و افسوس می ندارد سود

حبیب قانع از این باغ شو بنظاره

و گرنه کی دهدت دست عمده مقصود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰مثال مومن از مزمار گفتند
  2. شمارهٔ ۱۷۱باغ را نوبت نشور آمد
  3. شمارهٔ ۱۷۲تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد
  4. شمارهٔ ۱۷۳آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
  5. شمارهٔ ۱۷۴حرف ما با تو شب دوش چه بود
  6. شمارهٔ ۱۷۵دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
  7. شمارهٔ ۱۷۶کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۷چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.