پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

هردم بشارت‌های دل از هاتف جان می‌رسد

هرکس که از جان بگذرد آخر به جانان می‌رسد

یک دم میاسا روز و شب مردی بجو دردی طلب

چو جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان می‌رسد

ره گرد راز آید ترا شیب و فراز آید ترا

چون ترک تاز آید ترا آخر به پایان می‌رسد

این خانه چون ویران شود، معمور و آبادان شود

این سر چو بی‌سامان شود، ناگه به سامان می‌رسد

ای مبتلا ای مبتلا برکش صلا برکش صلا

در دل اگر رنج و بلا روزی به مهمان می‌رسد

اندیشه و اندوه و غم، رنج و تَعَب، درد و الم

هر یک نهد در دل قدم با حکم و فرمان می‌رسد

بر دل اگر باری بود، بار غم یاری بود

در پا اگر خاری بود، خار از گلستان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
  2. شمارهٔ ۱۶۰شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
  3. شمارهٔ ۱۶۱ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۲ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
  5. شمارهٔ ۱۶۳هردم بشارت‌های جان، از هاتف دل می‌رسد
  6. شمارهٔ ۱۶۴عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
  7. شمارهٔ ۱۶۵بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
  8. شمارهٔ ۱۶۶ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.