پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

آزار تو ایدوست دل آزار نباشد

لیکن ز تو آزار سزاوار نباشد

تیغ ار تو زنی بر سرما، تیغ نخوانیم

خار ارتو نهی در ره ما، خار نباشد

گر دوست غرامت نکشد دوست ندانیم

ور یار ملامت نبرد یار نباشد

در حیرت آنم که نیاز تو چه آرم

جان نیز بدین پایه و مقدار نباشد

شایسته خاک کف پای تو نگردد

هر سر که سزاوار سر دار نباشد

ما ننگ نداریم که ناموس بجوئیم

چون سر نبود حاجب دستار نباشد

ما جام نداریم که از سنگ گریزیم

چون خر نبود غصه افسار نباشد

با کیسه خالی ز عسس باک نداریم

چون زر نبود بیم ز طرار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
  2. شمارهٔ ۱۶۱ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
  3. شمارهٔ ۱۶۲ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
  4. شمارهٔ ۱۶۳هردم بشارت‌های جان، از هاتف دل می‌رسد
  5. شمارهٔ ۱۶۴عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
  6. شمارهٔ ۱۶۵بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
  7. شمارهٔ ۱۶۶ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
  8. شمارهٔ ۱۶۷هر که امروز فکر فردا کرد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.