پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

میزند روز و شب جرس فریاد

می رود کاروان به عشق آباد

همه تن یکدهان و اندر وی

یک زبان اندر او دو صد فریاد

هیچ دانی که چیست بانگ ناقوس است

کین دم از پیر دیر دارد باد

راه عشق است و باد کبر و غرور

باید از سر بخاک راه نهاد

تا تو موری بپای عجز بپوی

چون سلیمان شدی بمسند باد

بادب گام نه که در ره عشق

اولین منزل است بحر آباد

منزل سعد و خاک سعد الدین

کز حقش صد هزار رحمت باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بنده گر سر بر آستان باشد
  2. شمارهٔ ۱۵۷هردم بشارت‌های دل از هاتف جان می‌رسد
  3. شمارهٔ ۱۵۸آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
  4. شمارهٔ ۱۵۹حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
  5. شمارهٔ ۱۶۰شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
  6. شمارهٔ ۱۶۱ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
  7. شمارهٔ ۱۶۲ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
  8. شمارهٔ ۱۶۳هردم بشارت‌های جان، از هاتف دل می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.