پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود

طینت میخوارگان نیز از گل پیمانه بود

در ره سعی و طلب عقل نخستین کز ازل

زد قدم در کوی عشقش، یک دل دیوانه بود

از ازل چندین همه بعد مسافت تا ابد

پی سپار یک قدم از همت مردانه بود

از زبان شمع روشن شد که در بزم شهود

نقش سیمرغ تجلی بر پر پروانه بود

نه فلک چون نه صدف در دیده گوهر شناس

شد عیان لیکن درونش جای یک در دانه بود

مردم چشم جهان و چشم مردم در جهان

عین انسان شد که همه گنج است و همه ویرانه بود

محرم راز اندران گیسو که با چندین زبان

با حریفان دم نزد از پیچ و تابش، شانه بود

خورده بود از خون دل آبی نهالش کان ستون

روز و شب اندر فراق روی او حنانه بود

دارم این یک بیت از رندی که یک گردون خرد

بودش اندر سر ولی در دیده ها، دیوانه بود

هر چه می‌گفتند مردم هر چه می‌گفتیم ما

یک قدم چون پیش بنهادم همه افسانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند
  2. شمارهٔ ۱۲۶من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند
  3. شمارهٔ ۱۲۷چه بازی دوش در میخانه کردند
  4. شمارهٔ ۱۲۸دمبدم عمر میرود بر باد
  5. شمارهٔ ۱۲۹دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
  6. شمارهٔ ۱۳۰یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
  7. شمارهٔ ۱۳۱هر کسی در جهان غمی دارد
  8. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.