پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند

گفتمش جادوی چشمت گفت عیاری کند

گفتمش لعل تو خواهد کرد کام دل روا؟

باز گفت آری کند لیکن بدشواری کند

گفتمش بیمار عشقت را چو جان آمد بلب

گفت لعل جانفزای من پرستاری کند

گفتمش هندوی سرمستت بود دائم خراب

گفت مخمور است و گاهی نیز خماری کند

گفتم آن طوق معنبر چیست بر گردن ترا؟

گفت تسبیح است و گاهی نیز زناری کند

گفتم آن ترک قدح نوشت بود پیوسته مست

گفت در مستی نگاهش کار هشیاری کند

گفتمش آخر کند درد دل ما را دوا

لعل خندانش تبسم کرد و گفت آری کند

گفتم آن شیخ مزور در چه تدبیر است، گفت

گاه صید خانگی گه صید بازاری کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷چه بازی دوش در میخانه کردند
  2. شمارهٔ ۱۲۸دمبدم عمر میرود بر باد
  3. شمارهٔ ۱۲۹دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
  4. شمارهٔ ۱۳۰یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
  5. شمارهٔ ۱۳۱هر کسی در جهان غمی دارد
  6. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۳گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  8. شمارهٔ ۱۳۴تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.