پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند

در خم زلف بتی گردن بزنجیرم کنند

سخت ویرانه شدم، از خویش بیگانه شدم

از کرم هنگام آن آمد که تعمیرم کنند

من که لوح ساده‌ام هر نقش را آماده‌ام

دست نقاشان قدرت تا چه تصویرم کنند

آیه حقم ولی نایل برحمت یا عذاب

خود ندانم تا که دانایان چه تفسیرم کنند

من نحاس تیره و قلب و سیاه خیره‌ام

کیمیا کاران مگر تبدیل و تغییرم کنند

خاک گشتم خاک و دارم چشم از اهل نظر

کز نگاه لطف و رحمت باز اکسیرم کنند

گر ز من خشنود باشد خاطر پیر مغان

نیست باکی شیخ و زاهد هر چه تکفیرم کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸دمبدم عمر میرود بر باد
  2. شمارهٔ ۱۲۹دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
  3. شمارهٔ ۱۳۰یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
  4. شمارهٔ ۱۳۱هر کسی در جهان غمی دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
  6. شمارهٔ ۱۳۳گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  7. شمارهٔ ۱۳۴تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
  8. شمارهٔ ۱۳۵شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.