پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

چه بازی دوش در میخانه کردند

که صد خم را بیک پیمانه کردند

چه حکمت بود از این هیکل خدا را

که گاهی کعبه گه بتخانه کردند

بمعنی یک حقیقت بود لیکن

بصورت صد هزار افسانه کردند

یکی پیمانه می را شکستند

هزاران سبحه صد دانه کردند

خیالی در دل ساغر فکندند

حدیثی بر زبان شانه کردند

سخن از حلقه زنجیر گفتند

بسی دیوانه را فرزانه کردند

خیالی از پری در شیشه دیدند

جهانی عقل را دیوانه کردند

بیا ما نیز از این زندان برآئیم

که یاران همتی مردانه کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
  2. شمارهٔ ۱۳۰یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
  3. شمارهٔ ۱۳۱هر کسی در جهان غمی دارد
  4. شمارهٔ ۱۳۲ابر اندک ترشحی دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۳گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
  6. شمارهٔ ۱۳۴تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
  7. شمارهٔ ۱۳۵شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
  8. شمارهٔ ۱۳۶ساقی سخن ز مشعله طور می کند
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.