پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار

قاسم انوار

غزلیات

۶۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  2. شمارهٔ ۵۴۲ ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  3. شمارهٔ ۵۴۳ بسامان آمد احوال دل من
  4. شمارهٔ ۵۴۴ بسودایت سرشت آب و گل من
  5. شمارهٔ ۵۴۵ عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  6. شمارهٔ ۵۴۶ جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  7. شمارهٔ ۵۴۷ دل آشفته دارم، چشم پر خون
  8. شمارهٔ ۵۴۸ ما را هوای باده نابست در درون
  9. شمارهٔ ۵۴۹ از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
  10. شمارهٔ ۵۵۰ الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
  11. شمارهٔ ۵۵۱ ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
  12. شمارهٔ ۵۵۲ بجان آمد ز هجران جان مسکین
  13. شمارهٔ ۵۵۳ پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  14. شمارهٔ ۵۵۴ جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  15. شمارهٔ ۵۵۵ «حمدلله » گفت رب العالمین
  16. شمارهٔ ۵۵۶ گفت: نور آسمانست و زمین
  17. شمارهٔ ۵۵۷ ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  18. شمارهٔ ۵۵۸ منت خدای را، که در اطوار ما و طین
  19. شمارهٔ ۵۵۹ هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
  20. شمارهٔ ۵۶۰ ای دل و جانت بهواها گرو
  21. شمارهٔ ۵۶۱ باده کهنه گیر و شیشه نو
  22. شمارهٔ ۵۶۲ ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
  23. شمارهٔ ۵۶۳ تو محیطی و دیگران همه جو
  24. شمارهٔ ۵۶۴ چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  25. شمارهٔ ۵۶۵ زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  26. شمارهٔ ۵۶۶ «ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  27. شمارهٔ ۵۶۷ دل شوریده را تمنا تو
  28. شمارهٔ ۵۶۸ ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  29. شمارهٔ ۵۶۹ از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
  30. شمارهٔ ۵۷۰ پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
  31. شمارهٔ ۵۷۱ «الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
  32. شمارهٔ ۵۷۲ «کان الله » گفت و «کان الله له »
  33. شمارهٔ ۵۷۳ ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
  34. شمارهٔ ۵۷۴ بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
  35. شمارهٔ ۵۷۵ پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  36. شمارهٔ ۵۷۶ «عز من قائل » چه گفت اله؟
  37. شمارهٔ ۵۷۷ گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  38. شمارهٔ ۵۷۸ مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  39. شمارهٔ ۵۷۹ در میان همه خوبان بت ما از همه به
  40. شمارهٔ ۵۸۰ آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  41. شمارهٔ ۵۸۱ ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  42. شمارهٔ ۵۸۲ ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
  43. شمارهٔ ۵۸۳ ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
  44. شمارهٔ ۵۸۴ روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
  45. شمارهٔ ۵۸۵ ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  46. شمارهٔ ۵۸۶ هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
  47. شمارهٔ ۵۸۷ ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
  48. شمارهٔ ۵۸۸ گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
  49. شمارهٔ ۵۸۹ گر تو از مستان عشقی در وله
  50. شمارهٔ ۵۹۰ بجانان زنده ام، الحمدلله
  51. شمارهٔ ۵۹۱ از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
  52. شمارهٔ ۵۹۲ بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
  53. شمارهٔ ۵۹۳ پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
  54. شمارهٔ ۵۹۴ مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  55. شمارهٔ ۵۹۵ می کشد آن حبیب فرزانه
  56. شمارهٔ ۵۹۶ آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  57. شمارهٔ ۵۹۷ تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  58. شمارهٔ ۵۹۸ همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
  59. شمارهٔ ۵۹۹ این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
  60. شمارهٔ ۶۰۰ خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی

متن اشعار به نقل از گنجور.