فهرست اشعار
- شمارهٔ ۴۸۱ چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
- شمارهٔ ۴۸۲ ماه عیانست روی یار چه گویم؟
- شمارهٔ ۴۸۳ عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
- شمارهٔ ۴۸۴ من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
- شمارهٔ ۴۸۵ این سخن نیست به اندازه که من میگویم
- شمارهٔ ۴۸۶ ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
- شمارهٔ ۴۸۷ ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
- شمارهٔ ۴۸۸ بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
- شمارهٔ ۴۸۹ بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
- شمارهٔ ۴۹۰ به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
- شمارهٔ ۴۹۱ به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
- شمارهٔ ۴۹۲ دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
- شمارهٔ ۴۹۳ ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
- شمارهٔ ۴۹۴ سامان عیش نیست درین دار پر فتن
- شمارهٔ ۴۹۵ طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
- شمارهٔ ۴۹۶ من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
- شمارهٔ ۴۹۷ یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
- شمارهٔ ۴۹۸ آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
- شمارهٔ ۴۹۹ ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
- شمارهٔ ۵۰۰ ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
- شمارهٔ ۵۰۱ این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
- شمارهٔ ۵۰۲ ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
- شمارهٔ ۵۰۳ با هیچ رسید این صفت باده فروشان
- شمارهٔ ۵۰۴ بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
- شمارهٔ ۵۰۵ بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
- شمارهٔ ۵۰۶ بقدر جام بود شور و حالت مستان
- شمارهٔ ۵۰۷ بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
- شمارهٔ ۵۰۸ بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
- شمارهٔ ۵۰۹ تربیت میکند مرا جانان
- شمارهٔ ۵۱۰ تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
- شمارهٔ ۵۱۱ جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
- شمارهٔ ۵۱۲ چندان که گفتم: خاطر مرنجان
- شمارهٔ ۵۱۳ حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
- شمارهٔ ۵۱۴ خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
- شمارهٔ ۵۱۵ دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
- شمارهٔ ۵۱۶ دوست در مجلسست و جان در جان
- شمارهٔ ۵۱۷ ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
- شمارهٔ ۵۱۸ ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
- شمارهٔ ۵۱۹ سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
- شمارهٔ ۵۲۰ عشق و معشوق و عاشق حیران
- شمارهٔ ۵۲۱ «فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
- شمارهٔ ۵۲۲ «کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
- شمارهٔ ۵۲۳ «کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
- شمارهٔ ۵۲۴ «کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
- شمارهٔ ۵۲۵ گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
- شمارهٔ ۵۲۶ گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
- شمارهٔ ۵۲۷ گفت حق: «کل من علیها فان »
- شمارهٔ ۵۲۸ ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
- شمارهٔ ۵۲۹ مقررست و معین بحجت و برهان
- شمارهٔ ۵۳۰ میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
- شمارهٔ ۵۳۱ همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
- شمارهٔ ۵۳۲ همه جا اوست شاه جاویدان
- شمارهٔ ۵۳۳ جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
- شمارهٔ ۵۳۴ یار همان، درد همان، دل همان
- شمارهٔ ۵۳۵ «حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
- شمارهٔ ۵۳۶ در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
- شمارهٔ ۵۳۷ چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
- شمارهٔ ۵۳۸ مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
- شمارهٔ ۵۳۹ خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
- شمارهٔ ۵۴۰ نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
متن اشعار به نقل از گنجور.