پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی

یغمای جندقی

غزلیات

۱۵۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا
  2. شمارهٔ ۲ گر بسنجند به حشر اجر شب هجران را
  3. شمارهٔ ۳ صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را
  4. شمارهٔ ۴ گیرم به ناله کردم آواره پاسبان را
  5. شمارهٔ ۵ معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
  6. شمارهٔ ۶ زنده‌رود ار کنم از دست غمت مژگان را
  7. شمارهٔ ۷ گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
  8. شمارهٔ ۸ دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما
  9. شمارهٔ ۹ گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
  10. شمارهٔ ۱۰ چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
  11. شمارهٔ ۱۱ صرف کار ناله کردم عمر چندین ساله را
  12. شمارهٔ ۱۲ یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
  13. شمارهٔ ۱۳ فتنه مهر اگر همی جبهه نهد شراب را
  14. شمارهٔ ۱۴ هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
  15. شمارهٔ ۱۵ نبستم از چمن طرفی به کام دل پریدن‌ها
  16. شمارهٔ ۱۶ گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ تهی از صافی و دردی شده میخانه ما
  18. شمارهٔ ۱۸ مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما
  19. شمارهٔ ۱۹ ز التزام عقل شد دیوانگی حاصل مرا
  20. شمارهٔ ۲۰ مآشوب صبا! طرهٔ جانانه ما را
  21. شمارهٔ ۲۱ شد مشتبه ز کعبه به میخانه راه ما
  22. شمارهٔ ۲۲ سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ما
  23. شمارهٔ ۲۳ در کف طفلان رها کردم دل دیوانه را
  24. شمارهٔ ۲۴ طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را
  25. شمارهٔ ۲۵ شکستم عهد شیخ خانقه را
  26. شمارهٔ ۲۶ در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن‌ها
  27. شمارهٔ ۲۷ گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب
  28. شمارهٔ ۲۸ خضر پنداری نهانی کرده قدری می در آب
  29. شمارهٔ ۲۹ به خاک تیره خون دختر رز ریخت از پندت
  30. شمارهٔ ۳۰ درد دگر آن کآه سحر را اثری نیست
  31. شمارهٔ ۳۱ چهرهٔ دلبر و من گلگون است
  32. شمارهٔ ۳۲ تا ابر خطت محیط ماه است
  33. شمارهٔ ۳۳ باده ساغرت از خون دل یاران است
  34. شمارهٔ ۳۴ دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
  35. شمارهٔ ۳۵ زان مرا بیش ز مرغان قفس زاری‌هاست
  36. شمارهٔ ۳۶ باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت
  37. شمارهٔ ۳۷ تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
  38. شمارهٔ ۳۸ ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  39. شمارهٔ ۳۹ در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  40. شمارهٔ ۴۰ حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
  41. شمارهٔ ۴۱ به بزم یار همدم گرچه جان است
  42. شمارهٔ ۴۲ اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  43. شمارهٔ ۴۳ بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  44. شمارهٔ ۴۴ کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  45. شمارهٔ ۴۵ ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
  46. شمارهٔ ۴۶ جان‌فشانی من و عشوه او گر این است
  47. شمارهٔ ۴۷ آشکارا به در مفتیم ار باری هست
  48. شمارهٔ ۴۸ از قد و رخسار و لب طوبی و خلد و کوثر است
  49. شمارهٔ ۴۹ سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
  50. شمارهٔ ۵۰ دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
  51. شمارهٔ ۵۱ در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است
  52. شمارهٔ ۵۲ بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
  53. شمارهٔ ۵۳ توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
  54. شمارهٔ ۵۴ ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست
  55. شمارهٔ ۵۵ نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
  56. شمارهٔ ۵۶ انجمن از سمن و سوری ونسرین چمن است
  57. شمارهٔ ۵۷ بازم اندیشه مژگان سیاه دگر است
  58. شمارهٔ ۵۸ شب‌ها به کشف سِرِّ دهانت به تاب و پیچ
  59. شمارهٔ ۵۹ آن مرغ که جز در چمن آرام ندارد
  60. شمارهٔ ۶۰ لرزدم تن چو خدنگت به دل چاک آید

متن اشعار به نقل از گنجور.