پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷

گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را

خاک بر باد دهم واقعه طوفان را

چاره تیره شب هجر دعای سحر است

دانم آوخ که سحر نیست شب هجران را

آب و جاروب کشم زاشک و مژه منظر چشم

گر سر کلبه درویش بود سلطان را

نوح اگر موجه اشکم نگرد در غم تو

آب چشمی شمرد واقعه طوفان را

هست چون روز وصالت به مراد دگران

بهتر آن شد که سحر نیست شب هجران را

دل سنگین سپر تیر تو کردیم و نشد

کز وی امکان گذشتن نبود پیکان را

خضر از این باده که من مستم اگر می نوشد

خاک در چشمه ناموس کند حیوان را

آن بهشتی رخی ای ترک ختائی که کشد

هندوی خال تو داغ حبشی غلمان را

یار بی پرده و تا فتنه پس پرده رود

پاسبان پرده برانداز در ایوان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
  2. شمارهٔ ۱۰چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
  3. شمارهٔ ۱۱صرف کار ناله کردم عمر چندین ساله را
  4. شمارهٔ ۱۲یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
  5. شمارهٔ ۱۳فتنه مهر اگر همی جبهه نهد شراب را
  6. شمارهٔ ۱۴هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
  7. شمارهٔ ۱۵نبستم از چمن طرفی به کام دل پریدن‌ها
  8. شمارهٔ ۱۶گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.