پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸

دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما

چیست غیر از جان سپاری در رهش تدبیر ما

ازکمند حسن تدبیر رهائی چون کنم

چشم گوزچی، چه زنخ، زلف سیه زنجیر ما

ما که آن دیوار کوتاهیم کاندر ملک عشق

گر بخواهد نی سواری می کند تسخیر ما

با همه کفر عیان اکنون به دینداری خویش

واثقم واثق که زاهد می کند تکفیر ما

پنجه افکندیم تا غالب که و مغلوب کیست

حسن عالم سوز او یا عشق عالم گیر ما

بر سر او پا نهی وز ننگ بر ما نگذری

هست اگر این است با خاک رهت توفیر ما

در خراب آباد گیتی ایمن از ویرانیم

زانکه ساقی از خرابی می کند تعمیر ما

در رهش از ما و دل بیکاره تر دانی که کیست

گریه بی حاصل ما آه بی تاثیر ما

شیخ و قاضی سرزدند از ملت اسلام عشق

تا چه خواهد کرد با جهال امت پیر ما

در دل سنگش خدنگ آهم آخر کار کرد

با همه سستی گذشت از سنگ خارا تیر ما

کار ما جز با زره مویان سپر انداختن

نگذرد یغما ز ابر ار بگذرد شمشیر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را
  2. شمارهٔ ۱۱صرف کار ناله کردم عمر چندین ساله را
  3. شمارهٔ ۱۲یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب را
  4. شمارهٔ ۱۳فتنه مهر اگر همی جبهه نهد شراب را
  5. شمارهٔ ۱۴هرگز مباد کوثر و جنت هوس مرا
  6. شمارهٔ ۱۵نبستم از چمن طرفی به کام دل پریدن‌ها
  7. شمارهٔ ۱۶گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا
  8. شمارهٔ ۱۷تهی از صافی و دردی شده میخانه ما
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.