پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

تهی از صافی و دردی شده میخانه ما

تا ترش تلخ شود پر شده پیمانه ما

گرچه دیوانه به افسانه گراید سوی عقل

عقل مجنون شود ار بشنود افسانه ما

هر شبم خانه به کوئی است مگر روزی دوست

به غلط حلقه زند بر در کاشانه ما

عقل و عشق است نه بازیچه کجا برتابد

به دو سلطان مخالف ده ویرانه ما

بر چراغی زدم آخر که کند کسب فروغ

هر کجا شمع ز خاکستر پروانه ما

صعب شد کار جنون از تو به حدی کاطفال

سنگ بر سینه زنند از غم دیوانه ما

لاف دینداری یغما زدنم کافر کرد

کاش از کعبه دری بود به بتخانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹ز التزام عقل شد دیوانگی حاصل مرا
  2. شمارهٔ ۲۰مآشوب صبا! طرهٔ جانانه ما را
  3. شمارهٔ ۲۱شد مشتبه ز کعبه به میخانه راه ما
  4. شمارهٔ ۲۲سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ما
  5. شمارهٔ ۲۳در کف طفلان رها کردم دل دیوانه را
  6. شمارهٔ ۲۴طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را
  7. شمارهٔ ۲۵شکستم عهد شیخ خانقه را
  8. شمارهٔ ۲۶در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.