پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

مفتی شهر ندارد چوبه میخانه ما

باری از رشک زند سنگ به پیمانه ما

بت‌پرستند مقیمان حرم می‌ترسم

تا ز زنار شود سبحه صد دانه ما

کردم از باده تهی خم‌کده‌ها لیک هنوز

نشنیده است کسی ناله مستانه ما

تا چه افتاد که سجاده به محراب افکند

آنکه صد خرقه گرو داشت به میخانه ما

خود پرستی کم از اصنام نه تا حکمت چیست

که‌آشنایان حقیقی شده بیگانه ما

شاد زی ای دل دیوانه که اندر همه شهر

نیست طفلی که نداند ره کاشانه ما

گرچه یغما نکنم قصه ولی شوق وطن

می‌توان یافت ز فریاد غریبانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰مآشوب صبا! طرهٔ جانانه ما را
  2. شمارهٔ ۲۱شد مشتبه ز کعبه به میخانه راه ما
  3. شمارهٔ ۲۲سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ما
  4. شمارهٔ ۲۳در کف طفلان رها کردم دل دیوانه را
  5. شمارهٔ ۲۴طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را
  6. شمارهٔ ۲۵شکستم عهد شیخ خانقه را
  7. شمارهٔ ۲۶در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن‌ها
  8. شمارهٔ ۲۷گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.