پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

در کف طفلان رها کردم دل دیوانه را

قال و قیل نو مبارک زاهد فرزانه را

تا نگه دارم شمار گردش پیمانه را

راست گویم دوست دارم سبحه صد دانه را

می‌کنم از سینه بیرون این دل دیوانه را

زانکه دانم جغد می‌آرد خرابی خانه را

آزمودم خنده طاعات هشیاران نداشت

ذوق عیش های‌های گریهٔ مستانه را

دل چو گشت آواره گفت ای دیده پاس سینه دار

کز برای روز بد می‌خواهم این ویرانه را

تا ابد در بسته ماند آسمان را می فروش

گر شب آدینه بگشاید در میخانه را

عاقل از هامون به شهرم می‌کشد با سلسله

کیست تا بیرون کند از شهر این دیوانه را

دل بوَد مِلک من‌، اما چون تصرف هست شرط

هر که بینی مال غم می‌داند این ویرانه را

باز بهر نهی منکر از هجوم زاهدان

پای خم پر شد خدا ویران کند خمخانه را

کعبه می‌پوشد سیه گویی تشبه می‌کند

از حدیث من تشبه دود آتش‌خانه را

سرّ سالوس و ریا پرسیدن از یغما چه سود‌؟

واعظ از وی خوب‌تر می‌داند این افسانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵شکستم عهد شیخ خانقه را
  2. شمارهٔ ۲۶در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن‌ها
  3. شمارهٔ ۲۷گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب
  4. شمارهٔ ۲۸خضر پنداری نهانی کرده قدری می در آب
  5. شمارهٔ ۲۹به خاک تیره خون دختر رز ریخت از پندت
  6. شمارهٔ ۳۰درد دگر آن کآه سحر را اثری نیست
  7. شمارهٔ ۳۱چهرهٔ دلبر و من گلگون است
  8. شمارهٔ ۳۲تا ابر خطت محیط ماه است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.