پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

درد دگر آن کآه سحر را اثری نیست

آه من از این درد که شب را سحری نیست

گفتم کمرش گیرم و آرم به میان راز

آگه نه از این نکته که او را کمری نیست

احوال دل از طرهٔ او پرس که ما را

دیری‌است کز آن گم‌شده یک مو خبری نیست

افسوس که از شست قدر تیر حوادث

می‌آید و جز سینه به دستم سپری نیست

افغان که از مرگ من آگه کندت چون

می‌میرم و بر بستر من نوحه‌گری نیست

چندان‌که زدم ناله نشد چشم تو بیدار

پنداشتم از طالع من خفته‌تری نیست

جز درس محبت همه تحصیل، وبال است

بِپْذیر که نافع‌تر از این مختصری نیست

شاید که بر اشک من و یعقوب بخندد

آن‌را که به دل داغ چو یوسف پسری نیست

کالای وفا خوارتر از اهل هنر شد

ای وای به یغما که جز اینش هنری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲تا ابر خطت محیط ماه است
  2. شمارهٔ ۳۳باده ساغرت از خون دل یاران است
  3. شمارهٔ ۳۴دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
  4. شمارهٔ ۳۵زان مرا بیش ز مرغان قفس زاری‌هاست
  5. شمارهٔ ۳۶باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت
  6. شمارهٔ ۳۷تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
  7. شمارهٔ ۳۸ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  8. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.