پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است

آن پری دخت که مامش خم و تاکش پدر است

تا میان در به صلیب است وسبوبر به سراست

مر مرا تاج ز خورشید و ز جوزا کمر است

شهر از آن اختر عقرب سپر آزرده و من

رنجه ز آن عقرب شبرنگ که اختر سپر است

بر به زین اندرش آن گونه آذرگون بین

نتوان گفت همی آذر برزین دگر است

آبگین گونه ز آهم همه آژنگ آری

این نه آهست و نه آئینه شمال و شمر است

فتنه دیدی ثمر تیر و کمان وین نه شگفت

فتنه بنگر که همی تیر و کمانش ثمر است

گرد نوشین لبش ار خط معقرب بدمید

کی شگفت آرم جراره نتیجه شکر است

جز تو کت نیست میان نقص ندیدم که کمال

جز تو کت نیست دهان عیب ندیدم هنر است

بید مجنون را مانی تو بدین پیکر و زلف

بید مجنونی کورا دل و دین برگ و بر است

گر برم نام بدان ابروی و آن کاکل و زلف

شرف دولت شمشیر و کلاه وکمر است

فیض عارض اگر این فتنه قامت اگر آن

خاک فردوس هبا خون قیامت هدر است

سخت تر شد دلش از آتش آهم یغما

گفت شعری شرر از سنگ نه سنگ از شرراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱به بزم یار همدم گرچه جان است
  2. شمارهٔ ۴۲اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  3. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  4. شمارهٔ ۴۴کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  5. شمارهٔ ۴۵ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
  6. شمارهٔ ۴۶جان‌فشانی من و عشوه او گر این است
  7. شمارهٔ ۴۷آشکارا به در مفتیم ار باری هست
  8. شمارهٔ ۴۸از قد و رخسار و لب طوبی و خلد و کوثر است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.