پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست

شب آدینه برو ورد بخوان کارت نیست

صد رهم توبه ز می دادی و بشکستم باز

دهیم توبه عجب پر نفسی عارت نیست

حرفی ای عشق ندیدم ز تو در هیچ کتاب

تا چه علمی که کسی راوی اخبارت نیست

در حقیقت توئی ای کعبه خرابات مغان

کز مقیمان همه یک عاقل و هشیارت نیست

هیچ شد و هم خرد ای دهن دوست بگوی

تا چه سری که کسی آگه از اسرارت نیست

به امیدی که گرو شد به می ای شیخ ترا

دوست دارم به سر امروز که دستارت نیست

گر به خود نام خدائی نهی ای کعبه حسن

سجده آریم و نگوئیم سزاوارت نیست

من جهان دیده ام ای میکده در زیر فلک

سایه ای امن تر از سایه دیوارت نیست

به جز از خواجه بی مهر تو یغما زن و مرد

کس نبینم که درین شهر خریدارت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  2. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  3. شمارهٔ ۴۴کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  4. شمارهٔ ۴۵ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
  5. شمارهٔ ۴۶جان‌فشانی من و عشوه او گر این است
  6. شمارهٔ ۴۷آشکارا به در مفتیم ار باری هست
  7. شمارهٔ ۴۸از قد و رخسار و لب طوبی و خلد و کوثر است
  8. شمارهٔ ۴۹سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.