پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است

این نفس نیست که برمی‌کشم از دل، دود است

دل ندانم ز خدنگ که به خون خفت ولی

اینقدر هست که مژگان تو خون‌آلود است

از تو گر لطف و کرم ور همه جور است و ستم

چه تفاوت که ایاز آنچه کند محمود است

خلق و بازار جهان کِش همه سود است زیان

من و سودای محبت که زیانش سود است

مهر از شیون من وضع روش داده زیاد

یا در صبح شب هجر تو قیراندود است

هر که یغما نگرد زلف و خط او گوید

دبر دیو سلیمان زره داود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است
  2. شمارهٔ ۵۲بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
  3. شمارهٔ ۵۳توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
  4. شمارهٔ ۵۴ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست
  5. شمارهٔ ۵۵نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
  6. شمارهٔ ۵۶انجمن از سمن و سوری ونسرین چمن است
  7. شمارهٔ ۵۷بازم اندیشه مژگان سیاه دگر است
  8. شمارهٔ ۵۸شب‌ها به کشف سِرِّ دهانت به تاب و پیچ
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.