پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است

گردن ما و به پای تو کمند افتاده است

می‌زند گوی و دلم خون که به جولانگه او

تا سر کیست که در پای سمند افتاده است

می‌برم رشک به دشمن چه توان کرد که دوست

آشنائی است که بیگانه پسند افتاده است

گر نه داد از لب شیرین تو دارد پس چیست

کاغذین جامه که بر پیکر قند افتاده است

می‌نهادم دل سودا زده را سلسله آخ

دست ما کوته و زلف تو بلند افتاده است

نیست آن خال سیه بر رخ جانان یغما

از پی چشم بد آتش به سپند افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
  2. شمارهٔ ۵۳توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
  3. شمارهٔ ۵۴ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست
  4. شمارهٔ ۵۵نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
  5. شمارهٔ ۵۶انجمن از سمن و سوری ونسرین چمن است
  6. شمارهٔ ۵۷بازم اندیشه مژگان سیاه دگر است
  7. شمارهٔ ۵۸شب‌ها به کشف سِرِّ دهانت به تاب و پیچ
  8. شمارهٔ ۵۹آن مرغ که جز در چمن آرام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.