پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

به بزم یار همدم گرچه جان است

حضور غیر بر عاشق گران است

هلاکم کرد و از هجرم بر آسود

که می گوید اجل نامهربان است

جرس امشب ننالد چون شب دوش

همانا لیلی اندر کاروان است

نماند بلبلان را ذوق فریاد

در آن گلشن که گلچین باغبان است

به گردون زان نمی نالم که ما را

شکایت هر چه هست از آسمان است

چنان مشغول صیادم که گوئی

مرا گلشن قفس دام آشیان است

نسیم رحمت آید بر مشامم

مگر این راه بر دیر مغان است

لبش گر نیست آب زندگانی

چرا پس در سواد خط نهان است

ندانم آن که می گوید سخن کیست

همی دانم که یغما ترجمان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  2. شمارهٔ ۴۴کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  3. شمارهٔ ۴۵ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
  4. شمارهٔ ۴۶جان‌فشانی من و عشوه او گر این است
  5. شمارهٔ ۴۷آشکارا به در مفتیم ار باری هست
  6. شمارهٔ ۴۸از قد و رخسار و لب طوبی و خلد و کوثر است
  7. شمارهٔ ۴۹سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
  8. شمارهٔ ۵۰دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.