پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

جان‌فشانی من و عشوه او گر این است

از کسی ناید اگر کوهکن و شیرین است

چون کنم وصف دهان تو به هنگام حدیث

لب به هم چسبدم از بسکه سخن شیرین است

چهره کاهی مژه گلرنگ ز الوان جهان

سرخ و زردی که به ما بهره رسیده است این است

سنبل زلف تو یک خوشه و یک شهر گدای

گندم خال تو یک دانه و صد مسکین است

بیستون بر ندمد لاله که فرهاد هنوز

چشم آلوده به خونش به ره شیرین است

گفتمش هست ز خوبان چو تو سیمین بدنی

گفت نی نیست دریغا که دلم سنگین است

شبی از نافه زلفش سخنی رفت و هنوز

عمرها رفت و چو مجمر نفسم مشکین است

لازم افتاد چو آن عهد شکن با من و غیر

پای تا سر همه مهر است و سرا پا کین است

شکوه بردن به در آنکه غبار در او

از شرف غالیه طره حور العین است

علی عالی کش قائمه تیغ دو سر

قوت بازوی اسلام و حصار دین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸از قد و رخسار و لب طوبی و خلد و کوثر است
  2. شمارهٔ ۴۹سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
  3. شمارهٔ ۵۰دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
  4. شمارهٔ ۵۱در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است
  5. شمارهٔ ۵۲بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
  6. شمارهٔ ۵۳توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
  7. شمارهٔ ۵۴ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست
  8. شمارهٔ ۵۵نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.