پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

آشکارا به در مفتیم ار باری هست

در نهان نیز به پیمانه کشان کاری هست

مشمر از سلسله سبحه شماران که مرا

زیر سجاده نهان حلقه زناری هست

خو ندارم به ستم سلسله از پا بگشا

تا مرا زآن سر کو قوت رفتاری هست

وصل خواهی مکن از هجر شکایت که طبیب

نرود جز ره آن کوچه که بیماری هست

زاهد ار سایه طوبی به سرم نیست چه باک

در خرابات مغان سایه دیواری هست

با خیال سر زلفت به همه شهر شبی

به دو چشمت که اگر دیده بیداری هست

همه سرگرم تماشا و تو یغما خاموش

که به صیاد رساند که گرفتاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
  2. شمارهٔ ۵۰دام نیرنگ تو نازم که به بند افتاده است
  3. شمارهٔ ۵۱در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است
  4. شمارهٔ ۵۲بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است
  5. شمارهٔ ۵۳توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است
  6. شمارهٔ ۵۴ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست
  7. شمارهٔ ۵۵نه چو هر بار دگر آمد و دامن زد و رفت
  8. شمارهٔ ۵۶انجمن از سمن و سوری ونسرین چمن است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.