پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

چهرهٔ دلبر و من گلگون است

لیک آن از می و این از خون است

گرنه بر کشتهٔ فرهاد گذشت

اسب شیرین ز چه رو گلگون است

خون بود قسمت چشم و لب ما

تا لب و چشم بتان میگون است

این شفق نیست که هر شام و سحر

خون من در قدح گردون است

می‌کند از رخ لیلی منعم

واعظ شهر مگر مجنون است

ترسم از جور بتان پیشه کنم

بی‌وفائی که ندانم چون است

سان دل‌هاست شه حسن تو را

خط مگر درصدد شبخون است

سرو گفتم قد موزون تو را

آه از این طبع که ناموزون است

دانیم خرقهٔ پرهیز چه شد

در خرابات به می مرهون است

می‌رود از پی ترکان یغما

چه کنم کار فلک وارون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳باده ساغرت از خون دل یاران است
  2. شمارهٔ ۳۴دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
  3. شمارهٔ ۳۵زان مرا بیش ز مرغان قفس زاری‌هاست
  4. شمارهٔ ۳۶باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت
  5. شمارهٔ ۳۷تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
  6. شمارهٔ ۳۸ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  7. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  8. شمارهٔ ۴۰حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.