پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت

عنقریب است که گیتی شود از وی چو بهشت

از تو ای ساغر می، می شنوم بوی بهشت

پیر دیرت مگر از خاک خرابات سرشت

دست قدرت چو ز رحمت گل میخانه سرشت

رقم فیض ازل بر لب پیمانه نوشت

زاهدا راهل بهشتِ تو، بدین خُلق و سرشت

همچو دانم که خدای، خلق نکرده است بهشت

پُر حرارت مکن ای شیخ   بدین صورت زشت

کَره بر هم نخورد، گر نه برندت  به بهشت

واقفم از هنر مفتی دین موی به موی

آگهم از شرف کاخ حرم خشت به خشت

بَد کسی نیست ولی،  دخل ندارد به کشیش

خوب جائی است ولی،  راه ندارد به کنشت

حیرت از خازن فردوس کنم کز چه نکشت

ریشه سدره و طوبی  چرا تاک نکشت

نصب کن شیشه که تُرک فلک از خط شعاع

رقم عزل بنام شب آدینه نوشت

بر من ای خرقه پرهیز! نیرزی موئی

نه تو آن نیز  که در صومعه ها پشم تو رشت

مرد در میکده یغما و پی تاریخش

کلک رحمت جعل الجنه مثواه نوشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  2. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  3. شمارهٔ ۴۰حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
  4. شمارهٔ ۴۱به بزم یار همدم گرچه جان است
  5. شمارهٔ ۴۲اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  6. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  7. شمارهٔ ۴۴کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  8. شمارهٔ ۴۵ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.