پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

تا به کف پای خمم گردن مینائی هست

خبرم نیست که تسنیمی و طوبائی هست

خون خم آنکه به فتوای خرد ریخت کجاست

که مرا نیز در این مسئله فتوائی هست

رو بگردان قفسم را سوی مرغان حرم

تا بدانند که خوشتر ز حرم جائی هست

من که دور از لب لعل تو به تلخی دادم

جان شیرین چه تفاوت که مسیحائی هست

تا پشیمان شود از کشتن من گوید غیر

بی گناهش مکش امروز که فردائی هست

بو که بر خاک رهت روی نهم می بوسم

بر سر هر گذری خاک کف پائی هست

شهر تنگ است به دیوانه ی  ما لیک چه غم

گوشه بادیه و دامن صحرائی هست

بسملم دوخته بر حلقه فتراک تو چشم

بعد مردن مگرش نیز تمنائی هست

باز یغما شده دیوانه مگر کآمده جمع

کودکان وز طرف زاویه غوغائی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  2. شمارهٔ ۴۰حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
  3. شمارهٔ ۴۱به بزم یار همدم گرچه جان است
  4. شمارهٔ ۴۲اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  5. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
  6. شمارهٔ ۴۴کرده در آینه حسنِ رخ خُود ، شیدایت،
  7. شمارهٔ ۴۵ظلمت خط تو پیرامن رخسار گرفت
  8. شمارهٔ ۴۶جان‌فشانی من و عشوه او گر این است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.