پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

تا ابر خطت محیط ماه است

روز من و عالمی سیاه است

گفتم به مهت شبیه دانند

گفتا مشنو که اشتباه است

ره بر زنخش فتادت ای دل

کورانه قدم منه که چاه است

با بار غم تو و دل من

دیگر چه مقام کوه و کاه است

ای دل مزنش به خیل مژگان

یک تن نه حریف یک سپاه است

گفتم صنما به زلف هندو

دل بردی و عالمی گواه است

گفتا دل خویشتن نگه دار

دزد نگرفته پادشاه است

این داد به آتش آن به آبم

اینم ثمر سرشک و آه است

ای ابر عطا تن ضعیفم

در دشت تو کمترین گیاه است

بگذار قدم به دیده من

انگار تو آنکه خاک راه است

صد جور اگر کنی به یغما

جور دگر تو عذرخواه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
  2. شمارهٔ ۳۵زان مرا بیش ز مرغان قفس زاری‌هاست
  3. شمارهٔ ۳۶باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت
  4. شمارهٔ ۳۷تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
  5. شمارهٔ ۳۸ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  6. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  7. شمارهٔ ۴۰حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
  8. شمارهٔ ۴۱به بزم یار همدم گرچه جان است
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.