پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است

بر نیاید اگر این چاه و اگر آن رسن است

من و از دایره خط تو امید خلاص

چون نکو می نگرم قصه مور و لگن است

صبر کوتاه کنم از خم به سبو به که کشم

باده از خون دل خویش که دست ودهن است

رهش افتاد به زلف تو دل و بار افکند

هر کجا شام شد آن جا به غریبان وطن است

گفتی آن توبه چون سنگ تو چون شد که شکست

چکنم ساغر می شیشه خاراشکن است

من کنم سینه و او سنگ اگر انصاف دهی

در میان مرحله ها فرق من و کوهکن است

خون من ریز و میندیش ز دیوان حساب

کآنچه در هیچ حسابی نبود خون من است

ذکر می خوردن یغما نه همین شحنه شنید

داستانی است که افسانه هر انجمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت
  2. شمارهٔ ۳۷تا به کف پای خمم گردن مینائی هست
  3. شمارهٔ ۳۸ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است
  4. شمارهٔ ۳۹در گهر غیرت هفتاد گرامی پسر است
  5. شمارهٔ ۴۰حلقه بر در زند ار شیخ بگو بارت نیست
  6. شمارهٔ ۴۱به بزم یار همدم گرچه جان است
  7. شمارهٔ ۴۲اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تست
  8. شمارهٔ ۴۳بعد مردن بر کف از لوح مزارم سنگ‌هاست
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.